|
زنده باد خلیج تا ابد پارس صحنه ی یک. در مغازه ی شیرینی فروشی منتظر بودم تا نوبت به من برسد و فاکتورم را پرداخت کنم. یک آقا جلوی من بود که بابت خریدش باید 2750 تومان پرداخت می کرد. حدود پنج دقیقه داشت چانه می زد تا به جای 2750 تومان، 2500 تومان بدهد. یعنی حاضر بود که جلوی این همه جمعیت بایستد و برای 250 تومان روی اعصاب فروشنده و افرادی که پشت سرش بودند راه برود. در نهایت هم توانست تخفیف بگیرد و چنان از این پیروزی غرق در شادی بود که انگار دنیا را به او داده اند. صحنه ی دو. در مسجد بین نماز ظهر و عصر پیش نماز بلند شد و شروع کرد به حرف زدن. در میانه های حرف هایش گفت که چه بسیار افرادی که در این ماه اگر کمک شماها نبود نمی توانستند روزه بگیرند. اگر شما سحری و افطارشان را نمی دادید به هیچ وجه نمی توانستند روزه بگیرند. این ها را که داشت می گفت یک بنده خدایی که کنار من نشسته بود آرام شروع کرد به گریه کردن و من حدس زدم که او هم یکی از همان افرادی بوده که اگر چنین کمک هایی به او نمی شد نمی توانست به میهمانی خدا برود. مقایسه این وضع با آنچه در احادیث و گفتار پیامبر اسلام و حضرت علی و سایر بزرگان آمده است با خود شما...
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:15 توسط امیر
|
یا مقلب القلوب و الابصار،یا مدبر اللیل و النهار،یا محول الحول و الاحوال ،حول حالنا الی احسن الحال هفته ی سوم اسفند توی دانشگاه (و البته خوابگاه) اتفاقی افتاد که برایم خیلی جالب بود. شب حدود ساعت 8 بود که توی اتاق نشسته بودیم و از شما چه پنهون داشتیم خر می زدیم1. یه صداهایی توجهمون رو به خودش جلب کرد. رفتیم توی بالکن و یه سَرَکی توی حیاط کشیدیم. یه جماعتی جمع شده بودند و ندای "هل من ناصر ینصرنی" سر می دادند. دقیقتر که شدم دیدم مثل این چند وقت اخیر برق بلوک یک رفته و اینبار بچه ها تصمیم دارن به شدت اعتراض کنن و قبل از عید مسئولین دانشگاه رو یه گوشمالی ناقابل بدهند. با خودم گفتم عجب آدم های بیکاری پیدا میشه! ساعت 10 شده بود و هنوز از محوطه ی خوابگاه صدای داد و بیداد به گوش می رسید. دوستم یه سقلمه به من زد و گفت بیا بریم پایین ببینیم چه خبره ... . از نظرش به شدت استقبال کردم چون هم حس فضولیم گل کرده بود و هم توی اتاق از بس به در و دیوار و البته گلاب به رویتون به قیافه ی هم اتاقی هام نگاه کرده بودم خسته شده بودم. حدود 200 تا 300 نفر جمع شده بودند و داد می زدند و می خواستند که دکتر سهرابپور به میانشان بیاد و به خواسته هاشون جواب بده. البته دو تا از معاون های دکتر سهرابپور اومده بودن ولی بچه ها به حضور اونها قانع نشده بودن و می گفتن اینها اومدن تا مثل همیشه قضیه رو یه جوری ماستمالی کنن و برن راحت توی تختخواب گرم و نرمشون بگیرن بخوابن. ولی اون شب سهرابپور نیومد که نیومد.(شاید 200-300 تا دانشجو تعدادکمی بودند و ارزشش رو نداشت که آقای رئیس اون شب کمی دیرتر بخوابه) راستش از بعد از لطفی که یه عده از دانشجونما ها توی اسفند84 بش کرده بودن کمتر میومد بین بچه ها و یه جورهایی میشه گفت از نظرها پنهان شده بود البته ناگفته نماند که همه ی دانشجوها برای ظهورش دعا می کردن. یه نکته ی خیلی جالب این بود که (خانم) تارا سپهری فر، دبیر انجمن اسلامی، هم خودش رو رسونده بود جلوی درب خوابگاه تا این بار به جای دفاع از حقوق زنان از حقوق مردان دفاع بکنه (تو خود مفصل بخوان حکایت این مجمل)... . یکی از بچه ها که از بیرون از خوابگاه میومد گفت که رئیس حراست دانشگاه رو دیده که لای درخت ها توی کوچه کمین گرفته بود. آخر سر بچه ها قرار گذاشتند فردای آن روز ساعت 12 ظهر جلوی سلف جمع بشن و به طرف دفتر ریاست دانشگاه حرکت کنند. دیگه این اعتراض همون اعتراض ساده به قطع شدن برق یکی از بلوک های خوابگاه نبود بلکه بچه ها می خواستن به این بهونه همه ی خواسته های صنفیشون رو از مدیریت دانشگاه طلب کنن. خلاصه بیش از این سرتون رو درد نیارم. ظهر تقریبا 200 نفری جلوی سلف جمع شدند و به نشانه ی اعتراض به طرف دفتر ریاست به راه افتادند. با گذر زمان به تعداد دانشجویان اضافه می شد. پس از کلی سرگردانی بچه ها در محوطه ی دانشگاه بالاخره تصمیم گرفته شد که به ساختمان ابن سینا سرازیر شوند. به نظر بچه ها ابن سینا یک محل استراتژیک در دانشکاه به حساب می آمد چرا که با تحصن و سر و صدای آن ها در ابن سینا برای کلاس های درس مشکل پیش می آمد و دکتر سهرابپور تحت فشار بیشتری برای پذیرش خواسته های بچه ها قرار می گرفت. پس از حدود 3 ساعت حضور در ابن سینا و آمد و شد معاونین دکتر، بالاخره دکتر تصمیم گرفت به دانشجویان احترام بگذارد و با آن ها ملاقاتی کوتاه داشته باشد. نکته ای که برای من جالب بود این بود که بر خلاف تلاش های انجمن اسلامی و بسیج برای ورود به ماجرا دانشجویان با سر دادن شعارهایی تاکید می کردند که ما سیاسی نیستیم و خواسته ی سیاسی هم نداریم و ما تنها خواسته های صنفی داریم. نکته ی جالب دیگه این بود که بچه ها حتی حاضر نبودند به صحبت های نماینده هاشون در شورای صنفی توجه کنند. بعد از ملاقات دکتر وضعیت خوابگاه در هفته ی آخر سال بهبود پبدا کرد، ولی سال بالایی ها معتقد بودند که بعد از عید اوضاع به منوال قبلی برمی گردد و روز از نو روزی از نو ... . ------------------------------------------------------------- 1- یعنی خرخونی می کردیم، درس می خوندیم.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 14:13 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس یه سری از آدما هستن که برای رسیدن به هدفشون دست به هر کاری می زنن. حتی اگه خودشون تا دیروز مخالف سر سخت اون کار بودند. حتی اگه ... . توی دانشکده یه عده آدم بیکار دور هم جمع می شن و به اسم فعالیت فوق برنامه هر کاری (شما بخونید هر غلطی) که دلشون میخواد می کنن. کارهایی که نه تنها توجیه دینی نمیشه براشون پیدا کرد که اونها رو به صورت منطقی هم نمیشه توجیه کرد. کارهایی که نمیشه به اسم اینکه اینها جوونن دیگه بذار جوونیشونو بکنن ازشون به راحتی گذشت. کارهایی که حتی اگه خودشون از بیرون اون مجموعه ای که توش هستن بهشون نگاه کنن شاید خجالت بکشن. کارهایی که اگه ده سال دیگه بشینن و بهشون نگاه کنن شاید باورشون نشه که تو دوران دانشجویی اونا رو انجام می دادن و... .(البته یه عده هم بینشون هستن که ساده لوحانه فریب می خورن و ازشون سو ء استفاده!!! میشه) جالب اینکه یه سری از استادها هم از از کارشون حمایت می کنن! اما چیزی که ذهنم رو به خودش مشغول کرده٬ تاثیر گذاری زیاد این آدما روی اون استاداس. استادهایی که بعضیشون جزو استادهای خفن دانشکده هستن. استادهایی که بقیه ی استادها ازشون حساب می برن. کسایی که به اصطلاح٬ خودشونو ریش سفید دانشکده می دونن. جل الخالق! تا امروز برعکس این رو شنیده بودیم و هم دیده بودیم٬ اما مثل اینکه آخرالزمون تاثیر خودش رو روی روابط بین دانشجو و استاد هم گذاشته!!! نمی تونم درک کنن که اینا مگه چه وامی به این استادا دادن که استادا از هر کار درست و غلطشون حمایت می کنن. خلاصه اینکه اگه بخوای یه کار فوق برنامه کنی و عضو این گروه مخوف مافیایی هم نباشی باید هفت خان رستم۱ رو پاس کرده باشی. ------------------------------------------------------------------------- ۱- توضح اینکه هفت خان رستم یه درس ۳ واحدیه که توسط همین باند مخوف توی دانشکده تدریس میشه.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 17:47 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس نمیدونم تا حالا برای شما هم اتفاق افتاده که کلی کار انباشته شده روی هم داشته باشین و با این که میدونید باید اونها رو توی وقت تعیین شدهاش انجام بدین ولی باز هم حال و حوصله ی انجام هیچ کاری رو نداشته باشین. خیلی زجرآوره! نه میتونین اون کارتون رو انجام بدین و نه آرامش خیال دارین برای استراحت کردن ... به نظرتون بهترین راه حل برای این اوقات چیه؟ به نظر من که فقط باید اون لحظههای لعنتی رو یه جوری زیرسیبیلی رد کنین و دعا کنین دیگه هیچ وقت چنین حس و حالی سراغتون نیاد!!! کار دیگهای میشه کرد؟
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 14:50 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس سلام؛ بعد از حدود یک سال و نیم یکدفعه به سرم زد کاری را که شروع کرده بودم(آموزش زبان زیبای ایتالیایی) ادامه دهم. البته با این تفاوت که این بار دوست ندارم آن را نیمه کاره بگذارم و می خواهم تا جایی که می توانم پیش بروم. اصولا کلیه ی کلمات در زبان ایتالیایی به حروف صدادار ختم می شوند و شاید این دلیلی بر خوش آهنگ بودن این زبان باشد. وجود کلمات ختم شده به حروف بیصدا نشانه ی آن است که این کلمات ایتالیایی نیستند و از زبانهای دیگر به این زبان وارد شده اند. مانند:film (فیلم)، sport (ورزش) و ... .گاهی حروف پنج گانه ی X-W-Y-K-J نیز در کلماتی که از خارج به این زبان وارد شده اند دیده می شوند. مانند: Yogurt (ماست) و Jeep (جیپ). در ایتالیایی برخی از حروف در موقعیت های مختلف در کلمه صداهای متفاوتی دارند: 1- حرف C قبل از حروف U-O-A بصورت "ک" تلفظ می شود. تمرین کنید: رئیس: Capo بدن: Corpo قلب: Cuore 2- حرف C قبل از حروف E-I بصورت "چ" تلفظ می شود. تمرین کنید: شام: Cena غذا: Cibo 3- اگر بین حروف Ca-Co-Cu حرف i قرار گیرد این ترکیب صدای "چ" می دهد. تمرین کنید: پرتقال: Arancia یعنی: Cioe الاغ: Ciuco 4- ترکیب CH همواره صدای "ک" می دهد. تمرین کنید: روشن: Chiaro میخ: Chiodo 5- حرف G وقتی قبل از E-I قرار گیرد صدای "ج" و در سایر موارد صدای "گ" می دهد. تمرین کنید: بستنی: Gelato جادوگر: Mago 6- اگر بین Ge-Gi حرف h قرار بگیرد این ترکیب نیز صدای "گ" می دهد. تمرین کنید: یخ: Giaccio گل داودی: Margherita 7- اگر بین Ga-Go-Gu حرف i بیاید این ترکیب نیز صدای "ج" می دهد. تمرین کنید: زرد: Giallo قاضی: Giudice 8- حرف G خوانده نمی شود و تنها L خوانده می شود. تمرین کنید: پسر: Figlio ورقه: Foglio 9- اگر پس از Gl حروف A-E-O قرار بگیرند هم G و هم L تلفظ می شوند. تمرین کنید: گل گلایول: Gladiolo افتخار: Gloria فکر می کنم بعد از حدود یک سال و نیم برای جلسه ی اول کافی باشه! چند تا از ترکیب های دیگر حروف مانده که آن ها را در درس سوم به شما معرفی می کنم. نظرات خوانندگان آرام، سلام --- سلام دوست عزیز همانطور که می دانی دانشگاه شریف یک دانشگاه صنعتی است و به همین دلیل ما نظرسنجیمان را به این نوع از رشته ها اختصاص دادیم. واضح است که رشته های بسیاری حتی در بین رشته های مهندسی وجود دارند که در این لیست نمی باشند. زهرا، آقای معلم این شکلی که دارید تدریس می فرمائید که خیلی فراره. --- با تشکر از این که نظرتان را ارائه کردید. لطفا اگر شیوه ی بهتری سراغ دارید بگویید تا طبق آن جلو برویم. در ضمن فراموش نکنید که درمان فراموشی در یادگیری زبان تکرار و مداومت داشتن روی آن است.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 14:26 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس بالاخره سه شنبه ي استيضاح فرارسيد. نه تنها من، كه خيلي از بچه ها را مي ديدم كه از طريق راديو به طور لحظه به لحظه پيگير مراسم استيضاح جالب ترين وزيركشور از اول انقلاب تا الان بودند – حتي سر كلاس درس- اما چيزي كه برايم خيلي جالب بود اين بود كه، انجمني كه تا چند روز پيش اصلا نظام را قبول نداشت، حالا آمده بود و در يك اقدام جالب جلسه ي استيضاح كردان را پشت بلندگو در ساختمان ابن سينا پخش ميكرد. جلسه اي كه در آن نمايندگان اصولگراي مجلس پشت تريبون صحبت مي كردند- كساني كه انجمني ها تا ديروز برايشان تره هم خرد نمي كردند- الان،اصلا نمي خواهم در رابطه با درستي يا نادرستي استيضاح كردان بحث كنم - كه من خودم از مخالفان سفت و سخت كردان بودم.- بلكه مي خواهم اين را يادآور شوم كه بعضي وقت ها آدم ها به چه كارهاي كثيفي براي دستيابي به اهدافشان- كه در اصل همان اهداف دشمنان نظام و انقلاب است.- دست مي زنند. يك روز ساز مخالفت با نظام و رهبري را كوك مي كنند، روز ديگر دستورات انسان ساز اسلامي را زير سوال مي برند و يك روز براي گرفتن ماهي از آب گلآلود دست و پا مي زنند. خدا مي داند اين جماعت زالوصفت فردا ميخواهند چه عَلَمي به پا كنند. نظرات خوانندگان ۰۹۱۹۳۵۳۲۱۷۲ به نظر من هم انجمن یک تشکیلات بی مصرف و به دردنخور است... مقداد٬ حرفت حقه .خوشحالم که تحلیل رفتار آنها را درست بیان کردی. یا علی مقداد٬ سلام مي خواستم با اجازه تو چند تا از مطالب اين وبلاگ رو به بچه ها معرفي كنم تا اگه خوششون اومد داخل يكي از نشريه هاي دانشگاه چاپ بشه
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 20:22 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس انگار بلد نیست بگه نمی دونم! شاید هم جرئتش رو نداشته باشه! آخه من نمی فهمم اگه یکی سواد کافی نداره چرا میاد استاد میشه تا یه عده ی دیگه رو هم مثل خودش بیسواد کنه؟ شاید معنی این حدیث رو اشتباهی فهمیده باشه " زکات علم نشر و گسترش اونه " چون تا جایی که معلومه این حدیث اولا هیچ تکلیفی بر عهده ی این آقا نذاشته -چون توی حدیث نگفته زکات بیسوادی نشر و گسترش اونه-٬ ثانیا هم همون چیزی که توی اولا گفتم٬ ثالثا... خیلی جالبه! الان حدودا یه ماه از ترم گذشته و من هنوز ندیدم که این استاد عزیز بیسوادمون(که اتفاقا عینکی هم هست) به یکی از سوال های بچه ها جواب درست و حسابی بده(البته الان دیگه ما به جواب های نیمه حسابی هم قانع شده ایم اما دریغ از...) مثلا همین جلسه ای که گذشت ٬ یکی از بچه ها در مورد یه موضوع از استاد عزیز بیسوادمون یه سوال کرد. استاد گفت که چند دقیقه ی دیگر به این سوال شما می رسیم و در آنجا به شما جواب می دهم. بعد از چند دقیقه که به مبحث مورد نظر رسیدیم فرمودند که خب این مبحث هم که مشابه مبحث قبلیه!!! و خودتون مطالعه کنین. نکته ی قابل توجه اینه که خیلی از این اساتید بیسواد گرامی مدارکشون رو از دانشگاههای آمریکا و اروپا گرفتن!!! نظرات خوانندگان جویا٬ وبلاگ جالب و زیبایی داری...برات آرزو موفقیت می کنم....خوشحال میشم یک سری هم به وبلاگ ما بزنی موزیک ایرانی٬ سلام دوست من وبلاگی خوبی داری
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:19 توسط امیر
سلام .شما می دانید که افراط و تفریط در هر کاری موجب پشیمانی است .اما گویا بعضی از انواع آنها در بین مردم مقبولیت بالایی دارند. مثلا اگر یک دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف تمام زندگی را رها کند و فقط به درس و فرمول و خرخونی و کپ زدن و نابود کردن تمام قوای جسمانی بچسبد همه می گویند خوش به حالش. چه آدم موفقی.یک خاطره بد نیست بگم.یه روز به یکی از دانشجویان مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف که جزء معدل بالاها ی آن دیار بود یک مدار الکتریکی نشان دادم بعد دست گذاشتم روی یک خازن و گفتم این چیه؟ فکر می کنید نتیجه چی شد ؟کسی که این همه فرمول و مسئله در مورد خازن حل کرده بود حالا مونده بود که این چیه!!!!! شگفتا ! این جور آدم ها رو همه جزو باهوش ترین و موفق ترین و خوش به حال ترین آدم ها می دانند...اما حقیقت این است که این همه دوری از حقیقت چیزی جز نتیجه اعتیاد به ....... نیست.بیچاره ها مقصر نیستند . از اول تو گوششون خونده شده راه خوشبختی اینه و نظام آموزشی به درد نخور ما هم این راه سعادت را تایید می کنه. خدایا همه مارا هدایت کن و از شر دشمنان اسلام به خصوص نظام آموزشی در به داغون نجات بفرما!!! نظرات خوانندگان : ... جل الخالق.این که صنعتی شریفی باشه ندونه خازن چیه ماها که ول معطلیم ... سلام.باهات موافقم نظام آموزشی داغونی داریم با کلی بدبختی و استرس میریم دانشگاه بیسوادتر و بی ایمان تر برمی گردیم. ... دلم نیومد همه ی پستاتونو نخونم خداییش ایول داره کارتون.با اینکه تقریبا همش داستان مانند اما تقریبا یه نقطه ضعف سیستم آموزشیمونو مطرح کرده.خدا قوت.التماس دعا.یا حق. قاصدک این مشکل تمام دانشجو های این مملکته امیر٬ دقیقا حرفت رو کاملا قبول دارم. از همین بچه های خوابگاه خودمون کسی رو می شناسم که شاید هر روز بیشتر از 15 ساعت درس بخونه ولی همین فرد نه روابط عمومی خوبی داره نه توی درسهای عملی موفقه و نه ... اینجور افراد زندگی رو فقط توی خرخونی می بینن و اکثرشون هم توی زندگیشون زیاد موفق نیستن.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:17 توسط مقداد
زنده باد خليج تا ابد پارس سلام در کل جهان دو جا خیلی دل گیر است . اول شب اول قبر و دوم خوابگاه دانشجویی مخصوصا از نوع طرشت ۳ !!!!!! بچه ها چند روز در جو خوابگاه که بمانند دیوانه می شوند می خواهند یه جوری خودشان را راحت کنند اما با چه کار هایی؟ معلومه دیگه : قلیون و سیگار و صحبت های مسخره با دوست دختر و بازی با کامپیوتر و چت وگوش دادن آهنگ های روان پریش با صدای بلند و سایر تفریحات سالم!!!!!! اما نه یادتون باشه که مشکل ما با این کار ها حل نمی شه. همه راه حل ها پیش خداست و باید آرامش را نزد او پیدا کرد. سیستم آموزشی که هدفش روانی کردن دانشجوهاست خروجی دیگری ندارد.همه اینجا می شوند دایرة المعارف فرمولها وحفظیات . همه می شوند یه مشت متقلب و حسود . همه می شوند یه مشت ناامید بخت بر گشته. همه٬ همه چیز می شوند مگر....... از این سیستم٬ خدایی بیرون آمدن خیلی سخته٬ چه برسه به خدایی شدن و این ریشه تمام بدبختی های ماست. دلگیر بودن خوابگاه هم مر بوط می شه به همین تربیت غلط. خروجی هایی مثل تفریحات ناسالم هم نتیجه علم بدون خداست. دست مسولین هم درد نکنه به خاطر اقداماتی که در این راستا (جدایی علم و دین)انجام می دهند. از این ها که بگذریم اگر دنبال تفریح سالم بگردیم بالاخره می تونیم پیدا کنیم اما کمتر کسی سراغ این تفریحات می ره. اینجا سیستمی وجود داره که هدفش تبدیل دانشجوی با نشاط و خدا پرست اما بی مدرک به دانشجوی روانی و بی تقوا است اما از نوع مدرک دار.... این درد دلی بود که گذشت و دیگر هیچ. قبل از دانشگاه بعد از دانشگاه نظرات خوانندگان تانیا٬ سلام امیر٬ سلام ...٬ منم با آقا امیر موافقم.برادر من قبل دانشجو شدن بلد نبود یه تخم مرغ نیمرو کنه تو اتاقشم نمی شد از بس شلوغ پلوغ بود وارد شد اما الان ماشالله هم کدبانویی شده برا خودش
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 17:35 توسط مقداد
زنده باد خليج تا ابد پارس سلام .گویا برای ما ایرانی ها کلاس گذاشتن و خود برتر بینی بیشتر از خدمت کردن ارزش دارد. خدا نکند کسی پایش به سازمان هایی مثل شهرداری و راهنمایی رانندگی و اداره ثبت و بد تر از همه اساتید از مریخ برگشته صنعتی شریف برسد!!!!!!!! کاری که به راحتی می توانند در جهت انجام وظیفه خودشان انجام دهند به این و اون واگذار می کنند. دوست عزیزی دارم که می خواست یه اختراعی رو به ثبت برسونه .خودش می گفت سراغ ۲۰ تا استاد رفته اما یه قرون هم نتونسته بگیره.جالبه که بدونید یه بودجه جدا برای کارهای پژوهشی در دانشگاه به دانشکده ها اختصاص می دند٬ ولی ...چه جور می شه مو رو از خرس کند؟ کار من هم فعلا همین روال رو داره تا ببینیم خدا چی می خواد! نظرات خوانندگان امیر٬ اییییییییییییییییییییییییییییییییییول بابا کارت درسته ...٬ این زنده باد خلیج تا ابد پارست کار خیلی جالبیه . ...٬ خدا خیرت بده دست رو داغ دل ما گذاشتی.سال اول که وارد دانشگاه شدم چند تا از بچه های سال بالایی بهم پیشنهاد دادن یه سایت علمی برا دانشگاه بزنیم کلی دوندگی کردیم که فقط یه دستگاه اسکنر بگیریم بقیه کاراش با خودمون هزینه ی همچینیم نمی خواستیم پوست کلمونو کندن آخرشم هیچی.اون وقت تو انتظار داری پشتوانه ی مالی برا یه اختراع بدن.
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:59 توسط مقداد
زنده باد خليج تا ابد پارس چرا اساتيد مركز معارف قادر به قانع كردن دانشجوياني كه از آن ها سوال مي پرسند، نيستند؟ مگر نه اين است كه اين دروس براي رشد همه جانبه ي دانشجويان در چارت درسي آن ها قرار داده شده است؟ پس چرا از اين فرصت استفاده ي قابل توجهي نمي شود؟ آيا تنها هدف اين است كه در مدرك هر فارغ التحصيلي ليستي از دروس پاس شده ي ديني باشد؟ يا هدف اين است كه سطح معلومات و آگاهي ديني دانشجوها بالا برود؟ در نهايت به اطلاع مي رسانم (هر چند همه ي آن هايي كه بايد بدانند، مي دانند) كه دانشجويي را نمي شناسم كه درس عمومي را به غير از شب امتحان مطالعه كند (و اين به خاطر نظام آموزشي صحيحمان است)!!! نظرات خوانندگان مقداد٬ سلام صحبت جالبی کردی .اما 2 تا نکته: ...٬ تازه اگه بدونی این استادایه معارف چه شبهه هایی بین بچه ها میندازن و آخرشم نمی تونن قانعشون کنن جیغت در میاد.ای کاش و صد ای کاش....
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:15 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس تفاوت : غذای خونه رو با اینکه سیر شدی ولی دلت نمی یاد ازش دست برداری ولی غذای خوابگاه رو با اینکه سیر نشدی دلت نمی یاد ادامه بدی و بخوری!!! شباهت : بعد از خوردن هر دو دلت درد می گیرد با این تفاوت که غذای خانه را از بس زیاد می خوری دلت درد می گیره و غذای خوابگاه به خاطر کیفیت بالاش!!! باعث دل درد می شه.
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:33 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس باز هم هفته ی آخر شهریور شد و زمان ثبت نام ورودی های جدید.البته امسال یک تفاوت عمده با سال های قبل دارد و آن اینکه الحمدلله سازمان سنجش هم به جمع سازمان های بی در و پیکرمان و قوانینش به قوانین کاتوره ای کشور عزیزمان اضافه شد. الحمدلله تا باشد از این تغییر و تحولها باشد تازه آن هم در سال نوآوری و شکوفایی. ماجرا از این قرار است که با قانون جدید سازمان سنجش اتفاقاتی مشابه زیر رخ داده است: * یک نفر از تهران با رتبه ی ۳۰۰ منطقه یک در رشته ی برق شریف !!! قبول شده ولی یک شهرستانی بدبخت با رتبه ی ۴۵ کشوری نتوانسته در این رشته قبول شود . الف - یا علی! گفتم چی شده و چه اتفاقی افتاده نشستی یه پست نوشتی. مگه حالا زمین به آسمون رسیده یا آسمون به زمین رسیده یا ماه به آسمون یا زمین به ماه یا ... ب - معلومه که اتفاق خاصی نیفتاده. تو فلسطین ٬ اسرائیلیا یه جور حق مردم رو می خورن ٬ اینجا هم یه جور دیگه. تازه اینجا براش یه اسم قشنگ و تر و تمیز هم انتخاب کردند " بومی سازی" الف - یعنی اینکه هر کی توی دانشگاه شهر خودش قبول بشه و در کنار خانوادش باشه. چی از این بهتر؟ ب - حداقل می تونستن چند تا دانشگاه تاپ مملکت رو از این قاعده مستثنی کنن. * روز شنبه ۲۳ شهریور ناگهان در خبرگزاری ها اعلام شد: "۱۰٪ به ظرفیت رشته های برق ٬ مکانیک و نرم افزار دانشگاه های شریف ٬ امیرکبیر و تهران اضافه شد." به سلامتی و دل خوش ٬ مسئولان دوراندیشمان!!! از چاله بیرونمان آوردند و انداختندمان در چاه.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:42 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس ترم سوم برای کارورزی رفته بودم کارخانه ی قالب های صنعتی سایپا و تابستان هم برای کارآموزی رفتم شرکت پارس خودرو. توی این دو تا کارخونه که هر دوتاشون هم مربوط می شن به صنعت خودروسازی بعضی وقتا یه چیزایی می دیدم که اصلا باورم نمی شد. بعضی وقتا اینقدر ناراحت می شدم که نمی دونستم باید چیکار کنم!!! برای نمونه : * یه بار تو قسمت طراحی قالب های صنعتی نشسته بودم و داشتم کار خودمو می کردم . مدیر قسمت ساعت ۱۴ یه جلسه داشت . به محض این که مدیر برای جلسه از قسمت بیرون رفت ٬ کارمندا (که همگی خیر سرشان مهندس بودند!!!) زود دور هم جمع شدند و هی عربده می زدند :"امروز نوبت کیه مهمون کنه؟" و وقتی به نتیجه نرسیدن سنگ٬ کاغذ ٬ قیچی کردند تا معلوم بشه چه کسی باید بساط سور و شادی اون روزشون را فراهم کنه !!! حدود ساعت ۱۵:۳۰ بود که آقای مدیر دوباره وارد قسمت شد ... کارمندان همگی به پشت میزهایشان پریدند مثل تیر که از چله ی کمان در برود و طوری وانمود می کردند که انگار در این یک ساعت و نیم آنقدر کار کرده اند که الان دارد جانشان در می آید . حالا به نظر شما چرا ما ایرانیها سرعت پیشرفتمان اینقدر کم است ؟ به نظر شما تا وقتی که وضع در شرکت ها و کارخانه های ما به این منوال است می توانیم خودمان را با کشورهایی مثل ژاپن و چین و مالزی و ... مقایسه کنیم ؟ در آخر برای آنکه باز هم یک تلنگر دیگر به خودم و شما دوستان زده باشم یک مطلب دیگر را هم نقل می کنم : * در یک شرکت خودروسازی چین کارگران درخواست کرده اند به جای آنکه برای خوردن ناهارشان به سلف بروند٬ شرکت ناهارشان را در همان قسمتی که کار می کنند بیاورد تا بتوانند نیم ساعت بیشتر به مملکت و هموطنانشان خدمت کنند !!! به امید پیروزی ایران عزیز
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 19:18 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس چند وقت بود با خودم فکر می کردم آیا این درسی که ما می خوانیم همان علمی است که اسلام آنقدر روی آن تاکید کرده است یا نه ؟ مثلا در روایات اسلامی که آمده است " اطلبوا العلم و لو بالصین " آیا این علم همان درس خواندن مارا هم شامل می شود یا نه ؟ وقتی کمی منصفانه نگاه می کنم ٬ می بینم این درس خواندن نه تنها هیچ ارزشی ندارد ٬ که تلف کردن وقت است . وقتی درس می خوانیم برای آنکه یک نمره ی خیلی بالا بگیریم و بعد اگر به جای ۱۹ نمره ی ۱۸.۵ بگیریم٬ زمین را به آسمان می دوزیم . وقتی درس می خوانیم ٬ نه برای اینکه چیزی یاد بگیریم ٬ فقط برای اینکه آن درس را پاس کرده باشیم ٬ به نظر شما این درس خواندن فایده ای دارد ؟ برای نمونه چند مثال می آورم : * وقتی آدم راضی می شود یک درس را با بهترین استاد دانشکده نگیرد و یک ترم دیرتر آن درس را بگیرد فقط به این دلیل که از استادی که ترم بعد این درس را ارائه می دهد بهتر میشود نمره گرفت ٬ این چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ * وقتی یک دانشجو به این دلیل که یک استاد نمره ای که حقش بوده است را به او نداده گریه می کند این چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ *وقتی سر جلسه ی امتحان به هر روشی(الهامات غیبی) متوسل می شویم تا نمره ی بهتری بگیریم ٬ این چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ و از این دست نمونه بسیار است که آوردن آنها هم از حوصله ی شما خارج است و هم از حوصله ی من! به امید روزی که درس خواندمان با هدف خدمت به اسلام و ایران اسلامی باشد ٬ انشاءالله. عنوان پست بعدی من : چرا ما پیشرفت نمی کنیم ولی ژاپنی ها و چینی ها به سرعت پیشرفت می کنند .
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:17 توسط امیر
زنده باد خلیج تا ابد پارس دوباره زمان انتخاب واحد فرارسیده بود... توی ابن سینا وایساده بودم و داشتم روی برد رو می خوندم که یدفعه یکی از سال بالایی ها رو دیدم . مثل جن خودمو سر راهش قرار دادم تا راجع به استادها ازش اطلاعات بگیرم . شروع کردم به پرسیدن تا اینکه رسیدم به درس x . تا گفتم این درس رو دکتر Y ارائه کرده ٬ بنده خدا یدفعه جا خورد ... گفت : این استاده خیلی کلاسش بالاس ٬ عجیبه که این درسو ارائه کرده . خیلی خفن درس میده فقط یه مشکلی داره : اخلاقش اینقدر بده که بین بچه ها معروف شده از سبیلهاش خون می چکه ... خلاصه ما با این پیش زمینه این درسو گرفتیم ٬ به امید اینکه تا آخر ترم زیر دست این استاد خوش اخلاق مشکلی برامون پیش نیاد (عجب انتظارهایی داشتیم ها )...!!! جلسه ی اول هر چی توی کلاس نشستیم و انتظار رویت جمال یار سیبیلو رو کشیدم ... جلسه ی دوم ... جلسه ی سوم ... تا این که بالاخره استاد سیبیلو دلش به حال بچه ها سوخت و منت گذاشت جلسه ی چهارم قدم در کلاس نهاد . اما کاش منت می گذاشت و قدم در کلاس نمی نهاد . صورت سرخ ٬ موهای درهم برهم و از همه مهمتر سبیل های دراز و آویزانش همه را متحیر کرده بود . عده ای هم که از ترس به خود می لرزیدند . ابتدا استاد شروع کرد به تعریف و تمجید از زبان انگلیسی و سرکوب زدن به زبان فارسی!!! می گفت کتاب انگلیسیش خوبه . مبادا بروید کتاب فارسی بخرید ... وسط صحبت های استاد بود که یکی از دانشجوها خریت کرد و یه تیکه انداخت . سیبیل: کی تیکه پروند ؟!! کلاس از ترس می لرزید (که چه عذابی قرار است نازل شود). سیبیل: گفتم کودوم مادر مرده ای تیکه پروند ؟ هر کس به دنبال یه راه فراری می گشت که از این معرکه فرار کنه !!! اما زهی خیال باطل ٬ زهی اندیشه ی محال!!! جالب اینکه بعد از این ماجرا وقتی به صورت پسرکی که تیکه انداخته بود نگاه کردم دیدم از خنده داره ریسه میره (جل الخالق). خلاصه این که تا آخر ترم ٬ ما یاد گرفتیم که وقتی سیبیل از عصبانیت بیش از حد سرخ میشه به جای اینکه سعی کنیم از کلاس فرار کنیم باید با آرامش سر جایمان بنشینیم ٬ خونسردیمان را حفظ کنیم ٬ و فقط سرمان را به علامت تایید چرت و پرت هایی که سیبیل می گه بالا و پایین ببریم . عنوان پست بعدی من : درس خواندن فقط برای نمره (اینم شد زندگی)
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 16:10 توسط امیر
بحث اصلی این روزهای دانشگاه ما :
انتخاب با شما : ۱- انجمن اسلامی!!! (مارکسیستی) دانشجویان : (انجمن دانشجویی مستقل از اسلام) ۲- انجمن اسلامی دانشجویان مستقل!!! ۳- انجمن اسلامی دانشجویان مستقل خطی ۴- انجمن مستقل خطی دانشجویان اسلامی (طیف ملا) ۵- انجمن مستقل دانشجویان خطی اسلامی (طیف علامه) ۶- القاعده طیف اسامه بن لادن ۷- القاعده طیف ملا عمر ۸- انجمن اسلامی من ۹- انجمن اسلامی ما ۱۰- انجمن اسلامی شما ۱۱ - ... و اما ٬ عنوان پست بعدی من : استادی که از سبیل هایش خون می چکد .
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 10:46 توسط امیر
آنگاه که در دریای بی کران ماوراء الطبیعه و دنیای پیرامون و هستی و اندیشه های دور دراز مستغرق بودم وبا خود می اندیشیدم که ماسوای انسان در این دنیا چه مرتبه ای دارندو برتری انسان بر بقیه بر چه مصلحت است٬ناگاه با صدایی دلنشین به خود آمدم که این چه بود و از کجا به در آمد که مرا اینگونه آشفته ساخت . و از تفکرات شیرین به در آورده است. ... لختی با خود بیندیشیدم دریافتم صدا از طفلی درمانده است٬که نه انسان بلکه کودک گربه ایست... . ندانستم که این به چه مناسبت بوَد؟! دریافتم که در این روز که بیش همقطاران بر سبیل بلا (همان امتحان خودمان) در کنج خرابات به ریاضت ها و شب زنده داری ها مشغولند٬از قضا گربه ای این مکان را مناسب دیده و به سلامتی و میمنت وضع حمل فرموده اند. اما از بدی روزگار و جفاکاری چرخ فلک مادر در پی یافتن طعام در مطبخ های خرابات به رفتن مبادرت نموده و طفلان بیچاره را رها بنموده است. طفلان که به ناگاه مهر مادر را از خود دور دیده بانگ برآوردند:میو میو یعنی حسنک ... نه ببخشید...ننه...ننه جان کجایی؟ در همین اثنا یکی از همقطاران بانگ بر آورد... . به سویش شتافتیم... در گنجه ی پسرک کودک گربه ای یافتیم از ترس لرزان و در پشت کوله ی پسرک پنهان... وقتی در باب این مسالت بیندیشیدم برادر گربه٬گرسنگی خواهر را ورطناب(تحمل) نفرموده در پی چاره به اتاق همقطاری بخت برگشته ی ما جسته بود. اما چون هیچ جز ابزار مشق و کتابت نیافته بود گرند و مهجور به ناچار در آنجا مستور گردیده بود... با خود گفتم سبحان الله...! با آقای خرابات الو بکردیم. اما لاطائل فرو بماندیم. با همقطاران گفتم:ای یاران عزیز و دوستان صاحب تمیز!این مجادله ی بی حاصل بگذارید و از این مقاوله ی لاطائل دست بردارید که حیلت آن است که خود دست به عمل زنیم که مرد عمل را نشاید منت اجانب... اکنون چه کسی را یارای آن باشد...؟ همه سر در گریبا فرو بردند و عرق شرم ریزش فرمودند. به ناچار مجددا از آقای خرابات بخواستیم...بیامد...برافروخته و سوزان چون تنور گداخته... دست اندر گنجه ی پسرک بکرد و بچه گربه را بدر آورد. خلاصه ما که در آن روز فرخنده و مسعود چیزی از درس نصیبمان نگشت و از خوان نمره ی استاد قدحی ننیوشیدیم. اما سوالم به این مبدل گشت که موجودات هم در این دنیا حقی دارند و باید با آنها از در صلح در آییم. برخی یاران بر این نتیجه گیری خرده گرفتند و رقعه ها بیامد...
+
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:2 توسط امیر
هي ميگن كار نيست ؛ جوانها بيكارند ، ميگن فلاني ليسانس داره ولي بيكاره يا اينكه فلاني بيكاره ولي ليسانس داره... ... ولي متاسفانه هيچ كسي نمي گه اين آقا يا خانمي كه ليسانس داره و بيكاره ، اين ليسانسش رو چه جوري گرفته ... ليسانس رو خودش گرفته يا اينكه دوستاش براش گرفته اند (به جاش رفتند امتحان دادند ؛ استغفرالله) !!! اصلا اين فرد كه ۴ سال رفته دانشگاه درس خونده چيزي ياد گرفته يا نه؟ آخه با اين همه دانشگاه بي در و پيكر (منظورم دانشگاه آزاد به اصطلاح اسلاميه ) توي اين مملكت ليسانس گرفتن هم هنر مي خواد ؟ به نظر شما چند درصد از دانشجو هاي ما تا حالا توي امتحان تقلب نكردند ؟!!! (اصلا مگه ميشه كسي تو ايران درس خونده باشه و توي امتحان تقلب نكرده باشه.) مطمئن باشيد اگه از يه دانشگاه درست و حسابي مدرك بگيريد و واقعا درسها رو ياد گرفته باشيد نه تنها بيكار نمي مونيد بلكه پيشنهاد هاي شغلي زيادي بهتون ميشه.
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:55 توسط امیر
سلام .
بعضی از اساتید از بی رحم ترین آدم های روی کره خاکی اند.گویا مغزشان فقط با ۰ و ۱ برنامه ریزی شده است.تربیت غربی فقط در حیطه ۰ و۱ است دیگر! اگر دین وایمان نداشتم پروژه زندگی ام می شد نابود کردن این جور آدم ها! حالا می فهمم که یک نوجوان بی دین وایمان آمریکایی که اسلحه بر می دارد و می رود استادش را می کشد به کجا رسیده است. همیشه عادت کرده ایم همه تقصیر ها را گردن مجرم بگذاریم ولی آدم با انصاف می گوید چرا او این کار را کرد؟ شاید واقعا کارد به گلویش رسیده بوده ولی روش غلطی برای خالی کردن خود انتخاب کرده است.اگر محدود نگر نباشیم حتی گاهی روش او را درست هم می بینیم. به هر حال من اصلا قصد چنین کاری ندارم.شکایت من از این صفر و یکی ها روز قیامت و در محضر خداوند است.کدام دادگاه عادلانه تر و استوار تر از دادگاه الهی؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 توسط مقداد
سلام
من دوست داشتم مطالبی که می نویسم خیلی زیادتر باشه ولی وبلاگ جای زیاد گویی نیست مردم ما واقعا بی جهت خوشبین هستند به این دانشجوها.مردم فکر می کنند آینده مملکت را این گروه از آدم ها می سازند غافل از این که همین ها می شوند کسانی که خون مردم را توی شیشه می کنند. بیخود تعجب نکنید.من هم دانشجو هستم ولی چیزی که از بقیه دیدم بی فکری این جماعت و بی تفاوتی آنها به حال و روز مردم است. سوال : فکر می کنید سیستم آموزشی فعلی دانشگاه چه جور آدم هایی تحویل جامعه می دهد؟ جواب : مشتی آدم مادی گرا که به خاطر منافع خودشان حق بقیه را ضایع می کنند. سوال:مگر اساتید دانشگاه شریف جزء افتخارات مملکت نیستند ؟ پس چه طور این جور آدم ها زیر دستشان تربیت می شوند؟ جواب : نه الزاما.چون که خودشان هم درست تربیت نشده اند . علم بدون دین همین می شود دیگر! سوال :آیا همه دانشجوها زیر دستشان نابود می شوند؟ جواب : نه.هر کس خودش نخواهد مثل آنها شود نابود نخواهد شد. ولی اکثر دانشجوها به طور نا خواسته به سمت نابودی می روند سوال : تو خودت چه جور آدمی هستی؟ جواب :بنده از بنده های خدا در نظر خواهی بپرسید تا جوابتان را بدهم.اگه هم خواستید ایمیل بزنید . email:meghdad_un@yahoo.com یا علی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:34 توسط مقداد
یه کلاس داریم ۳۵ تا دانشجو داره این کلاس فقط یه استاد داره ! روال کاری استاد اینه که هر ترم ۵ نفر رو می اندازه به ۱۵ نفر ۲۰ می ده و به ۱۵ نفر باقیمانده ۱۲ این استاد عزیز ما علاقه ی خاصی به دخترا داره یعنی تا حالا شریف به یاد نداره دختری با این استاد درس گرفته باشه و۲۰ نگرفته باشه (حالا هی بگین حقوق زنان پایمال میشه ) توی کلاس ما ۱۲ تا دختر هست حالا دیگه خودتون حدس بزنید چه جدالی بین پسر ها برای تصاحب ۳تا ۲۰ باقیمانده به راه افتاده !!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:50 توسط امیر
سال 85 اولين پنج شنبه بعد از ماه رمضان با ذوق و شوق رفتم توي صف غذا. چه روز خوبي امروز غذا استامبوليه. يه صف طويل جلوم بود كه همه شون از من گرسنه تر به نظر مي رسيدند و با حرص و ولع به اول صف خيره شده بودند. شايد تو دلشون مي گفتند خدايا كي مي رسيم اول صف و نوبت غذا گرفتن ما مي شه؟ توي همين فكرها بودم كه ديدم آقا شهريار مي گه پسر جان كارتت رو بده ببينم. غذا رو گرفتم و اومدم اتاق. انگار ده روز بود كه غذا نخورده بودم. (احتمالاً روغن موتوري كه توي دانشگاه به جاي روغن خوراكي ازش استفاده مي كنن كار خودش رو كرده بود. ) در حين خوردن قاشق اول بودم كه به يه مشكل اساسي برخوردم. يه چيزي توي غذا بود كه هر چي مي جويدمش نرم نمي شد؛ يعني چي مي تونست باشه؟ يواشكي از تو دهنم درش آوردم ... بله گوشت هاي چرخ شده اي بود كه توي غذا ريخته بودند. بهتر بگم، گوشت نما. جالب اينجا بود كه اين گوشت نما ها را هر چه بييشتر مي جويدم شفاف تر مي شدند تا جايي كه كم كم به قوانين شكست نور در حالت ايده آلش احترام مي گذاشت. هر وقت به آن اوقات نفرت انگيز فكر ميكنم از ادامه ي زندگي منصرف مي شوم!! شما فكر مي كنيد تو اون آشپز خونه ي دانشگاه چه چيزايي تو غذاي ما مي ريزن؟
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 21:59 توسط امیر
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:10 توسط سعيد
چشمانداز شغلی مهندسان مکانیک، امیدبخش و بااستحکام است. برای مثال، در ایالت متحده آمریکا، رشد شغلها و حرفههای مربوط به مهندسی مکانیک، هر سال حدود ۱۶٪ (۳۵ هزار شغل) است و انتظار میرود این آهنگ رشد تا سال ۲۰۰۶ میلادی حفظ شود. مهندسان مکانیک از روزگاران گذشته تا به امروز، اغلب در بخشهای صنعتی زیر نقش عمدهای ایفا میکنند:
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:2 توسط امیر
|